در پی حمله اخیر به زیرساختهای حیاتی زنجیره فولاد، مدیرعامل گروه فولاد مبارکه با پیامی صریح خطاب به جامعه بینالمللی و صنعت جهانی فولاد هشدار داد که «حمله به صنایع زیربنایی، اقدامی مخرب است که با روح همکاری جهانی، تلاشهای بینالمللی در مسیر توسعه پایدار و هنجارهای تثبیتشده برای صیانت از زیرساختهای حیاتی مغایرت دارد».
در پی حمله اخیر به زیرساختهای حیاتی زنجیره فولاد، مدیرعامل گروه فولاد مبارکه با پیامی صریح خطاب به جامعه بینالمللی و صنعت جهانی فولاد هشدار داد که «حمله به صنایع زیربنایی، اقدامی مخرب است که با روح همکاری جهانی، تلاشهای بینالمللی در مسیر توسعه پایدار و هنجارهای تثبیتشده برای صیانت از زیرساختهای حیاتی مغایرت دارد».
این پیام، فراتر از یک واکنش سازمانی، زنگ خطر برای صنعتی است که ستون فقرات توسعه جهان را میسازد؛ زیرا هر اختلال در قلب زنجیره فولاد، میتواند توازن بازارهای منطقهای و جهانی را به لرزه درآورد.
در اقتصاد جهانی امروز، کارخانههای فولاد صرفاً واحدهای تولید فلز نیستند؛ آنها حلقههای حیاتی در شبکهای پیچیده از انرژی، فناوری، اشتغال و تجارت بینالمللی به شمار میروند. به همین دلیل، حمله به یک مجتمع بزرگ فولادی در خاورمیانه را نمیتوان تنها یک حادثه صنعتی یا یک خسارت محلی تلقی کرد. چنین رخدادی نشانهای از تغییر ماهیت رقابتهای ژئوپلیتیک در جهان است؛ جایی که زیرساختهای تولیدی به تدریج به بخشی از معادلات قدرت و فشار اقتصادی تبدیل میشوند.
بیانیه مدیرعامل گروه فولاد مبارکه که پس از حمله اخیر به زیرساختهای این مجموعه منتشر شد، بیش از آنکه صرفاً واکنشی به یک حادثه باشد، هشداری درباره پیامدهای گسترده هدف قرار دادن زیرساختهای صنعتی است. در این بیانیه تأکید شده است که حمله به مراکز تولیدی غیرنظامی، نهتنها امنیت اقتصادی یک کشور، بلکه پایداری زنجیرههای تأمین جهانی را نیز با تهدید مواجه میکند.
فولاد مبارکه بهعنوان یکی از مهمترین قطبهای تولید فولاد در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، نقشی کلیدی در تأمین مواد اولیه برای طیف گستردهای از صنایع پاییندستی ایفا میکند؛ از صنعت ساختمان و زیرساختهای عمرانی گرفته تا تولید لوازم خانگی، خودروسازی و تجهیزات صنعتی. به همین دلیل، هرگونه اختلال در فعالیت چنین مجموعهای میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ملی داشته باشد و بر جریان عرضه مواد اولیه در بازارهای منطقهای و حتی جهانی اثر بگذارد.
از منظر راهبردی، این رخداد بار دیگر آسیبپذیری زیرساختهای انرژی و تولید را در فضای پرتنش ژئوپلیتیک آشکار میکند. مجتمعهای فولادی بزرگ معمولاً شبکهای پیچیده از زیرساختها را در خود جای دادهاند؛ از نیروگاههای اختصاصی و واحدهای تولید آهن اسفنجی گرفته تا خطوط پیشرفته تولید فولاد و سیستمهای پشتیبانی انرژی. اختلال در هر یک از این اجزا میتواند کل زنجیره تولید را تحت تأثیر قرار دهد و پیامدهای آن به سرعت در صنایع وابسته منعکس شود.
در سطحی گستردهتر، چنین رویدادهایی نشان میدهد که رقابتهای ژئوپلیتیک در جهان امروز بیش از گذشته به حوزه اقتصاد و صنعت منتقل شده است. زیرساختهای صنعتی، بهویژه در بخشهایی مانند انرژی و فلزات پایه، به تدریج به داراییهای راهبردی تبدیل شدهاند که امنیت آنها مستقیماً با ثبات اقتصادی کشورها و حتی بازارهای جهانی پیوند خورده است.
در این میان، بعد انسانی ماجرا نیز قابل چشمپوشی نیست. صنایع بزرگ تنها مجموعهای از تجهیزات و ماشینآلات نیستند؛ آنها بر شبکهای از نیروی انسانی متخصص، مهندسان و کارگران متکیاند که استمرار تولید به دانش و تجربه آنها وابسته است. هرگونه آسیب به چنین مراکزی، در واقع لطمهای به سرمایه انسانی و ظرفیت تولیدی یک اقتصاد محسوب میشود.
مجموع این عوامل نشان میدهد که امنیت زیرساختهای صنعتی، امروز دیگر صرفاً یک موضوع ملی نیست، بلکه بخشی از معادله ثبات در اقتصاد جهانی به شمار میرود. در جهانی که زنجیرههای تأمین به شدت درهمتنیدهاند، هر اختلال در یکی از حلقههای اصلی تولید میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای جغرافیایی به همراه داشته باشد. از این منظر، حفاظت از زیرساختهای صنعتی و تولیدی، نهتنها ضرورتی اقتصادی، بلکه بخشی از تضمین پایداری اقتصاد جهانی است.








