نقطه کور توسعه بنگاهی
معدن۲۴: برآیند فشارهای همزمان نقدینگی، انرژی، مواد اولیه و نیروی انسانی، افق برنامهریزی بنگاههای کوچک و متوسط را کوتاهتر کرده است. در شرایطی که تأمین مواد اولیه وارداتی، دریافت ارز، هزینه انرژی و حتی تأمین نیروی متخصص برای ماههای آینده با ابهام همراه است، این بنگاهها عملاً امکان ترسیم یک مسیر روشن برای توسعه بلندمدت را از دست دادهاند. برنامهریزی آنها بیش از آنکه معطوف به افزایش ظرفیت، نوسازی یا توسعه بازار در سالهای آینده باشد، به تأمین نیازهای تولید در روزها و ماههای پیشرو محدود شده است.
این تغییر افق، یکی از مهمترین پیامدهای فشارهای موجود بر بخش بنگاههای کوچک است. واحدی که نمیتواند درباره هزینه و نحوه تأمین مواد اولیه، دسترسی به انرژی یا منابع مالی خود در ماههای آینده تصویر مشخصی داشته باشد، نمیتواند بهراحتی برای سرمایهگذاری چندساله تصمیم بگیرد. به همین دلیل، بخش قابلتوجهی از تصمیمهای مدیریتی از جنس «چگونه توسعه دهیم» به «چگونه تولید را ادامه دهیم» تغییر کرده است.
در واقع، مسئله بنگاههای کوچک و متوسط فقط کمبود نقدینگی یا افزایش هزینه تولید نیست؛ محدود شدن افق تصمیمگیری نیز به یک چالش تبدیل شده است. تداوم این شرایط میتواند سرمایهگذاری در نوسازی تجهیزات، افزایش بهرهوری و توسعه ظرفیت را به تعویق بیندازد و بنگاهها را در چرخهای قرار دهد که بخش عمده توان آنها صرف مدیریت مشکلات جاری شود. در چنین وضعیتی، حتی بنگاههایی که همچنان فعال هستند، ممکن است بهتدریج از مسیر رشد فاصله بگیرند؛ زیرا برای آینده دورتر از چند ماه، منابع و اطمینان کافی برای برنامهریزی در اختیار ندارند.
این تغییر افق، پیش از هر چیز به محدودیت منابع مالی برمیگردد. افزایش هزینههای تولید، دشواری تأمین سرمایه در گردش و تأخیر در وصول مطالبات، منابع بنگاه را درگیر هزینههای روزمره کرده است. در چنین شرایطی، نوسازی تجهیزات، بهینهسازی مصرف انرژی و افزایش ظرفیت تولید به سرمایهای نیاز دارد که بخش زیادی از آن پیش از رسیدن به مرحله سرمایهگذاری، صرف حفظ جریان جاری تولید میشود.
تأمین مواد اولیه وارداتی نیز بر این محدودیت افزوده است. مشکل تخصیص ارز باعث شده برخی واحدها برای ادامه تولید به ذخایر قبلی مواد اولیه متکی باشند و در صورت تداوم این وضعیت، تأمین ارز با هزینه بالاتر به گزینه بعدی تبدیل شود. تغییر مسیرهای تأمین و افزایش هزینه حمل نیز قیمت مواد اولیه را بالا برده است. از سوی دیگر، امکان انتقال کامل این افزایش هزینه به قیمت فروش وجود ندارد و همین فاصله، فشار بیشتری بر نقدینگی و حاشیه سود بنگاهها وارد میکند.
انرژی، ضلع دیگر این فشار است. صنایع بزرگتر به دلیل دسترسی بیشتر به منابع مالی و امکان استفاده از نیروگاه اختصاصی یا خرید انرژی از مسیرهای جایگزین، ظرفیت بیشتری برای مدیریت محدودیتهای شبکه دارند؛ اما بسیاری از بنگاههای کوچک چنین امکانی ندارند. قطعی برق علاوه بر اختلال در تولید، هزینههای سربار را افزایش میدهد و تداوم ناترازی برق و گاز در ماههای سرد، پیشبینیپذیری تولید را برای این واحدها دشوارتر میکند.
در کنار سرمایه، مواد اولیه و انرژی، نیروی انسانی متخصص نیز به یک محدودیت تبدیل شده است. توان پرداخت و امنیت شغلی بالاتر در شرکتهای بزرگتر، جذب نیروی ماهر را برای بنگاههای کوچک دشوار کرده و بخشی از این واحدها را با کمبود نیروی فنی مواجه ساخته است. بنابراین فشار بر بنگاههای کوچک تنها از سمت هزینهها نیست؛ ظرفیت آنها برای تأمین عوامل اصلی تولید نیز محدودتر شده است.