کمبود مواد ناریه، معادن کوچک و متوسط را به سمت «لقمهخوری» برد
معدن۲۴: کمبود و محدودیت دسترسی به مواد ناریه، معادن کوچک و متوسطمقیاس را با چالش تازهای مواجه کرده است؛ بهگونهای که بخشی از معادن برای ادامه عملیات استخراج، به استفاده گستردهتر از بیل مکانیکی و پیکور روی آوردهاند؛ روشی که اگرچه در ظاهر میتواند بخشی از عملیات استخراج را متوقف نکند، اما در عمل با افزایش باطلهبرداری، هزینههای تولید را بالا برده و اقتصاد بسیاری از معادن را تحت فشار قرار میدهد.
در شرایطی که دسترسی معادن به مواد ناریه برای عملیات آتشباری با محدودیت مواجه شده است، برخی بهرهبرداران ناچار شدهاند برای استخراج سنگ و ماده معدنی، به جای استفاده از انفجار و آتشباری، از تجهیزات مکانیکی سنگین بهویژه بیلهای مکانیکی استفاده کنند.
این تغییر روش استخراج در معادن کوچک و متوسط، صرفاً یک جایگزینی فنی نیست، بلکه میتواند ساختار اقتصادی معدن را نیز تحت تأثیر قرار دهد. استفاده از بیل مکانیکی در تودههای سنگی و سخت، در بسیاری از موارد باعث میشود استخراج به شکل انتخابی و محدود انجام شود و بخشهایی از ماده معدنی که دسترسی به آن از نظر فنی یا اقتصادی دشوارتر است، در عملیات استخراج باقی بماند.
از سوی دیگر، این شیوه میتواند حجم باطلهبرداری را افزایش دهد. در شرایطی که عملیات آتشباری امکان خردایش و دسترسی به توده معدنی را با هزینه و سرعت مناسب فراهم میکند، جایگزینی آن با عملیات مکانیکی ممکن است به جابهجایی حجم بیشتری از سنگ و باطله برای دستیابی به ماده معدنی منجر شود.
«لقمهخوری»؛ استخراجی که اقتصاد معدن را تهدید میکند
فعالان بخش معدن از این وضعیت با عنوان «لقمهخوری» یاد میکنند؛ به این معنا که بهرهبردار به دلیل محدودیت در امکان استخراج کامل و اصولی توده معدنی، ناچار است بخشهای در دسترستر و اقتصادیتر را با تجهیزات مکانیکی استخراج کند و در نتیجه، امکان برداشت منظم و بهینه از ذخیره معدنی کاهش مییابد.
پیامد این وضعیت، تنها کاهش راندمان استخراج نیست؛ افزایش مصرف سوخت، استهلاک ماشینآلات، رشد هزینه تعمیر و نگهداری و افزایش هزینه جابهجایی مواد و باطله نیز میتواند هزینه تمامشده استخراج را بالا ببرد.
در چنین شرایطی، معادله اقتصادی معادن کوچک و متوسط بیش از معادن بزرگ تحت فشار قرار میگیرد؛ زیرا این معادن معمولاً از حاشیه سود پایینتر و توان مالی محدودتری برای تحمل افزایش هزینههای عملیاتی برخوردارند.
افزایش باطله؛ هزینهای که به قیمت تمامشده اضافه میشود
یکی از مهمترین تبعات ادامه این روند، افزایش حجم باطله تولیدشده در عملیات معدنکاری است. هرچه حجم بیشتری از سنگ و باطله برای دستیابی به مقدار مشخصی ماده معدنی جابهجا شود، نسبت باطلهبرداری افزایش یافته و هزینههای استخراج، بارگیری و حمل نیز بیشتر خواهد شد.
این موضوع در نهایت میتواند بخشی از ذخایر معدنی را از محدوده اقتصادی خارج کند؛ به این معنا که ماده معدنی موجود در معدن از نظر زمینشناسی همچنان قابل استخراج است، اما هزینه دسترسی و استخراج آن به اندازهای افزایش مییابد که ادامه فعالیت با نرخهای موجود توجیه اقتصادی خود را از دست میدهد.
از این منظر، تداوم کمبود مواد ناریه میتواند از یک مشکل تأمین نهاده، به یک چالش مستقیم برای اقتصاد معادن تبدیل شود؛ بهویژه در معادن کوچک و متوسطی که امکان جایگزینی سریع روشهای استخراج یا سرمایهگذاری سنگین در تجهیزات جدید را ندارند.
در نهایت، اگر محدودیت دسترسی به مواد ناریه ادامهدار باشد، افزایش باطلهبرداری، رشد هزینههای استخراج و کاهش بهرهوری ماشینآلات میتواند حاشیه سود معادن را بیش از پیش کاهش دهد و بخشی از معادن کوچک و متوسط را در معرض توقف یا غیراقتصادی شدن قرار دهد.