سنگ در اسطوره و حماسهٔ ایرانی؛ از زمین تا تمدن سازی
بازخوانی جایگاه سنگ در شاهنامهٔ فردوسی با نگاهی به پیشدادیان، باستانشناسی فلات ایران و میراث فرهنگی سنگ
مقاله ای از سیامک اخطاری در معدن۲۴
چکیده
سنگ از نخستین مواد طبیعی است که انسان در فلات ایران با آن کار کرده است؛ از ابزارهای سنگی دورهٔ پارینهسنگی تا کاربرد سنگ در ساختوساز، محوطههای آیینی، معماری و آثار یادمانی دورههای تاریخی. اما در فرهنگ ایرانی، سنگ تنها یک مادهٔ طبیعی و ساختمانی نیست. در لایههای اسطورهای و حماسی، سنگ با زمین، کوه، آتش، فلز، معماری، دژ، گوهر، قدرت و پایداری پیوند پیدا میکند.
این مقاله با تمرکز بر شاهنامهٔ فردوسی و بهویژه روایتهای مربوط به شاهان پیشدادی، میکوشد مفهوم سنگ را نه صرفاً بهعنوان یک واژه، بلکه بهعنوان بخشی از یک شبکهٔ فرهنگی بررسی کند. در داستان هوشنگ، سنگ واسطهٔ پیدایش آتش است؛ در روایت جمشید، «خارا» با گوهر و ساخت دیوار، کاخ و ایوان ارتباط پیدا میکند. بدین ترتیب، سنگ در روایت حماسی از یک عنصر طبیعی به واسطهای برای فناوری، معماری، ثروت و تمدن تبدیل میشود.
در کنار این شواهد ادبی، یافتههای باستانشناختی نشان میدهند که استفاده از سنگ در فلات ایران بسیار قدیمیتر از شاهنامه است. محوطههای پارینهسنگی در زاگرس و دیگر بخشهای فلات ایران، ابزارهای سنگی متعلق به دورههایی دهها هزار و در برخی نقاط بیش از صدها هزار سال پیش را نشان میدهند. در دورهٔ نوسنگی نیز سنگ در ابزارسازی، معماری و شکلگیری سکونتگاههای پایدار حضور داشته است. برای نمونه، در گنجدره در زاگرس، شواهد معماری نوسنگی به هزارههای هشتم و هفتم پیش از میلاد بازمیگردد و در چغابنوت در خوزستان، شواهد استقرار کشاورزی حدود ۷۲۰۰ پیش از میلاد ثبت شده است.
بنابراین، میتوان میان سه سطح تمایز گذاشت: قدمت مادی استفاده از سنگ، قدمت سنت اسطورهای و تاریخ ادبی شاهنامه. شاهنامه در حدود هزار سال پیش به شکل نهایی خود رسید، اما تصویری که از سنگ در داستان شاهان نخستین ارائه میکند، بخشی از سنت بسیار قدیمیتر ایران است.
از این منظر، سنگ طبیعی ایران را میتوان نه فقط بهعنوان یک کالای ساختمانی، بلکه بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی و روایت تمدنی سرزمین ایران مورد مطالعه قرار داد.
کلیدواژهها: سنگ، شاهنامه، فردوسی، پیشدادیان، هوشنگ، جمشید، اسطورهشناسی ایرانی، باستانشناسی ایران، سنگ خارا، معماری ایرانی، گوهر، سنگ طبیعی ایران، میراث فرهنگی، برند فرهنگی.
مقدمه؛ پیش از آنکه سنگ «محصول» باشد
پیش از آنکه سنگ به عنوان یک محصول ساختمانی، بلوک، اسلب یا عنصر معماری شناخته شود، بخشی از تجربهٔ انسان از زمین بوده است.
در فلات ایران، این رابطه با زمین سابقهای بسیار طولانی دارد. شواهد باستانشناختی نشان میدهند که انسانها در بخشهای مختلف ایران از دورهٔ پارینهسنگی از سنگ برای ساخت ابزار استفاده میکردند. محوطههای پارینهسنگی در زاگرس مرکزی، آذربایجان، خراسان و دیگر نقاط فلات ایران شناخته شدهاند. در برخی محوطهها، شواهد مربوط به پارینهسنگی قدیم به دورهای حدود ۱٫۵ میلیون تا ۱۰۰ هزار سال پیش نسبت داده شده است؛ در حالی که بخش بزرگی از شواهد زاگرس مربوط به پارینهسنگی میانه و جدید است.
این تاریخها البته هیچ ارتباط مستقیمی با داستانهای شاهنامه ندارند. اهمیت آنها در جای دیگری است: آنها نشان میدهند که رابطهٔ انسان با سنگ در سرزمین ایران بسیار پیشتر از شکلگیری روایتهای مکتوب و حتی بسیار پیشتر از شکلگیری جوامع تاریخی وجود داشته است.
در دورهٔ نوسنگی، با تغییر شیوهٔ زندگی و شکلگیری سکونتگاههای پایدار، رابطهٔ انسان با مواد طبیعی پیچیدهتر شد. در چغابنوت خوزستان، تاریخ کالیبرهشدهٔ حدود ۷۲۰۰ پیش از میلاد، یکی از شواهد مهم استقرار کشاورزی اولیه در دشت خوزستان را نشان میدهد. در گنجدره نیز شواهد معماری و تولید سفال به حدود ۷۳۰۰ تا ۶۹۰۰ پیش از میلاد مربوط شده است.
سنگ در این دوره فقط ابزار نبود. در معماری پیشاتاریخی نیز از سنگ شکسته و قلوهسنگ، بهویژه در پی و دیوارها، استفاده میشد؛ در حالی که خشت و گل معمولاً نقش مهمی در ساخت دیوارهای اصلی داشتند. پژوهشهای معماری ایران نشان میدهند که سنگ لاشه در دورههای پیشاتاریخی و تاریخی از مصالح متداول برای پیسازی بوده است.
از این نقطه میتوان یک مسیر بسیار طولانی را ترسیم کرد:
زمین → سنگ → ابزار → آتش → فلز → معماری → شهر → یادمان → معنا
شاهنامهٔ فردوسی، در قالب اسطوره و حماسه، بخشی از همین رابطهٔ انسان و طبیعت را به زبان روایت بیان میکند.
فردوسی، حدود ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی؛ حدود ۳۱۹ هجری خورشیدی) زاده شد و شاهنامه را در ۲۵ اسفند ۴۰۰ هجری قمری، برابر با ۸ مارس ۱۰۱۰ میلادی (حدود ۳۸۹ هجری خورشیدی) به پایان رساند.
اما زمان شاهنامه با زمان اسطورههای آن یکی نیست.
شاهنامه از کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید آغاز میشود؛ شخصیتهایی که در سنت ایرانی در شمار شاهان نخستین و پیشدادی قرار گرفتهاند. پیشدادیان را نمیتوان مانند یک سلسلهٔ تاریخی با تاریخ آغاز و پایان دقیق میلادی یا قمری در نظر گرفت. آنان متعلق به زمان اسطورهای ایران هستند؛ زمانی که روایتهای ایرانی، آغاز فرمانروایی، پیدایش هنرها و مهارتها، کشف آتش، کشاورزی، فلزکاری، معماری و سامان اجتماعی را در قالب داستان شاهان نخستین بیان میکردند.
از این رو، اگر بخواهیم از «قدمت سنگ در اساطیر ایران» سخن بگوییم، منظور قدمت یک متن نوشتهشده نیست؛ بلکه منظور قدمت حضور و معنای سنگ در حافظهٔ اسطورهای و فرهنگی ایران است.
پیشدادیان؛ زمان اسطورهای آغاز تمدن
در سنت ایرانی، پیشدادیان با نخستین دورهٔ زندگی سازمانیافتهٔ انسان پیوند دارند.
ایرانیکا هوشنگ را از کهنترین شاهان و قهرمانان سنت ایرانی معرفی میکند و میگوید اطلاعات مربوط به او از منابع اوستایی، پهلوی و روایتهای ایرانی پس از اسلام به ما رسیده است. حتی نام «پیشداد» نیز در سنت اوستایی با هوشنگ پیوند دارد.
در این روایتها، شاه نخستین فقط فرمانروا نیست؛ آغازگر تمدن است.
پادشاهان نخستین در روایت ملی ایران به پیدایش مهارتها، قانون، کشاورزی، شهرنشینی، صنعت و سامان اجتماعی نسبت داده شدهاند. پژوهشهای ایرانشناسی نشان میدهند که این تصویر بعدها در سنت تاریخی ایران بهصورت روایت منسجم شاهان نخستین درآمد.
در نتیجه، میتوان پیشدادیان را در این مقاله نه به عنوان یک سلسلهٔ تاریخی با تاریخ دقیق، بلکه به عنوان زمان اسطورهای پیدایش تمدن ایرانی در نظر گرفت.
و در همین نقطه است که سنگ اهمیت پیدا میکند.
هوشنگ؛ سنگ و پیدایش آتش
یکی از مهمترین و شاید شناختهشدهترین پیوندهای سنگ با تمدن در شاهنامه در داستان هوشنگ دیده میشود.
فردوسی میگوید:
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ
برآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز
از این طبع سنگ آتش آمد فراز
در این روایت، برخورد دو سنگ به پیدایش آتش میانجامد.
این داستان از نظر معنایی بسیار فراتر از یک افسانهٔ ساده دربارهٔ کشف آتش است.
انسان، طبیعت را مشاهده میکند؛ سنگ را به کار میگیرد؛ از برخورد آن آتش پدید میآید؛ و از آتش، امکان فناوری و دگرگونی جهان فراهم میشود.
میتوان این زنجیره را چنین دید:
سنگ → آتش → شناخت → فناوری → تمدن
در اینجا سنگ نخستین حلقهٔ یک زنجیرهٔ تمدنساز است.
سنگ، آهن و نخستین فناوری
در ادامهٔ داستان هوشنگ، پیوند سنگ و فلز نیز آشکار میشود:
نخستین یکی گوهر آمد به چنگ
به آتش ز آهن جدا کرد سنگ
سرِ مایه کرد آهن آبگون
کز آن سنگ خارا کشیدش برون
در اینجا سنگ «مادهٔ خام» است و آتش وسیلهٔ دگرگونی آن.
سنگ از دل طبیعت میآید، اما انسان با شناخت و فناوری، مادهٔ نهفته در آن را به کار میگیرد.
به همین دلیل، در خوانش فرهنگی شاهنامه میتوان گفت:
سنگ فقط مادهٔ طبیعت نیست؛ مادهٔ آغازین تمدن است.
جمشید؛ سنگ و ساختن جهان انسانی
اگر هوشنگ با آتش و فلز پیوند دارد، جمشید در روایت شاهنامه مرحلهٔ گستردهتری از آبادانی و ساختن جهان انسانی را نمایندگی میکند.
فردوسی دربارهٔ ساختوساز در روزگار جمشید میگوید:
به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد
نخست از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند
چو ایوان که باشد پناه از گزند
اینجا سنگ از دل طبیعت وارد معماری میشود.
سنگ، دیوار میشود؛
دیوار، خانه و دژ میشود؛
و معماری، پناه و شهر را شکل میدهد.
در نتیجه:
سنگ → معماری → آبادانی → تمدن
سنگ و گوهر؛ ارزش پنهان در دل زمین
در داستان جمشید، سنگ خارا تنها مادهٔ ساختمان نیست؛ درون آن گوهر نیز نهفته است:
ز خارا گهر جست یک روزگار
همی کرد از او روشنی خواستار
به چنگ آمدش چند گونه گهر
چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر
سنگ در اینجا با گوهر، زیبایی و ثروت پیوند مییابد.
این تصویر از نظر امروز نیز بسیار قابل توجه است:
سنگ در ظاهر سخت و خام است، اما در درون خود میتواند ارزش، زیبایی و گوهر پنهان داشته باشد.
این همان جایی است که «سنگ» از یک مادهٔ طبیعی به یک جهان معنا تبدیل میشود.
سنگ؛ نماد قدرت و پایداری
در بخشهای پهلوانی شاهنامه، سنگ بارها به معیار قدرت تبدیل میشود.
سنگ گران را باید برداشت، پرتاب کرد یا از آن گذشت. سنگ خارا معیار سختی است و شکستن یا جابهجا کردن آن نشانهٔ نیروی پهلوان.
در داستان رستم و اسفندیار نیز سنگ عظیم کوه به وسیلهای برای آزمودن و نمایش قدرت تبدیل میشود.
بنابراین سنگ در جهان پهلوانی شاهنامه میتواند نماد:
قدرت، مقاومت، استواری و پایداری
باشد.
همین معنا بعدها در زبان فارسی نیز گسترش یافته و «سنگ» و «خارا» به استعارههایی برای سختی و استواری تبدیل شدهاند.
سنگ و خرد
سنگ حتی وارد جهان اندیشه و اخلاق میشود.
در شاهنامه آمده است:
سرمایهٔ مرد سنگ و خرد
در اینجا سنگ در کنار خرد قرار میگیرد؛ ترکیبی که میتواند یادآور دو ویژگی باشد:
استواری و خردمندی.
سنگ، سختی و پایداری را نمایندگی میکند و خرد، جهت و معنا را.
این همنشینی، سنگ را از طبیعت به حوزهٔ ارزشهای انسانی میبرد.
سنگ و راز گوهر
در داستان اسکندر نیز سنگ معنایی بسیار زیبا پیدا میکند.
در ماجرای گذر از تاریکی، کسانی که سنگهایی از کوه برمیدارند، بعدها درمییابند که آنچه برداشتهاند در میان گوهرها و یاقوتها قرار داشته است.
این روایت یک تصویر نمادین بسیار قدرتمند میسازد:
ارزش همیشه در ظاهر آشکار نیست.
گاهی آنچه در نگاه نخست «سنگ» به نظر میرسد، حامل گوهر است.
این مضمون برای فرهنگ سنگ طبیعی امروز نیز میتواند الهامبخش باشد:
زیبایی از دل سنگ آشکار میشود.
از اسطوره تا شاهنامه
شاهنامهٔ فردوسی را نباید آغاز این سنت دانست.
پیش از فردوسی، روایتهای ایرانی در سنت اوستایی و سپس در ادبیات ایران میانه وجود داشتند
بنابراین شاهنامه را میتوان یکی از مهمترین حافظان ادبی حافظهٔ اسطورهای و فرهنگی ایران دانست.
سنگ در شاهنامه؛ یک واژه یا یک جهان؟
اگر تنها به شمارش واژهٔ «سنگ» بپردازیم، بخشی از داستان را از دست میدهیم.
در کنار «سنگ»، واژهها و مفاهیمی مانند:
خارا، کوه، گوهر، یاقوت، زبرجد، بیجاده، زر، سیم، دیوار، کاخ، ایوان و دژ
در شبکهای معنایی قرار میگیرند که به سنگ معنا میدهند.
از این دیدگاه، سنگ در شاهنامه با چند حوزهٔ بنیادی پیوند دارد:
پس میتوان گفت:
در شاهنامه، سنگ تنها یک واژه نیست؛ یک شبکهٔ معنایی است.
قدمت سنگ؛ از زمان اسطورهای تا زمان فردوسی
اگر بخواهیم از «قدمت سنگ در اساطیر ایران» سخن بگوییم، باید میان سه زمان تفاوت بگذاریم:
نخست، زمان اسطورهای:
پیشدادیان و شاهان نخستین؛ زمانی که تاریخ دقیق میلادی برای آن نداریم و روایتها دربارهٔ آغاز جهان انسانی، فرمانروایی و تمدن شکل میگیرند.
دوم، زمان شکلگیری و انتقال سنتهای ایرانی:
بخشهایی از این روایتها در سنت اوستایی و ایران باستان حفظ شدهاند و در دورهٔ ایران میانه و ساسانی صورتهای منسجمتری پیدا کردهاند. ایرانیکا تأکید میکند که روایت اسطورهای ایران پیش از اسلام سابقهای بسیار طولانی داشته و در دورهٔ ساسانی با تاریخ و سنت ملی درآمیخته است.
سوم، زمان فردوسی:
حدود ۳۲۹ قمری / ۹۴۰ میلادی / ۳۱۹ خورشیدی تا ۴۰۰ قمری / ۱۰۱۰ میلادی / ۳۸۹ خورشیدی؛ زمانی که این میراث در شاهنامه به یکی از ماندگارترین آثار ادبی جهان تبدیل شد.
بنابراین، اگرچه نمیتوان گفت «سنگ در شاهنامه چند هزار سال قدمت دارد»، میتوان با دقت گفت:
شاهنامه در حدود هزار سال پیش نوشته شد، اما مفهوم و جایگاه سنگ در داستانهای پیشدادی، بخشی از حافظهٔ اسطورهای بسیار کهنتر ایران را در خود حفظ کرده است.
این تفاوت، برای فهم درست میراث سنگ در ایران بسیار مهم است.
از سنگ ایران تا یک روایت جهانی
امروز «سنگ طبیعی ایران» معمولاً با ویژگیهایی مانند رنگ، کیفیت، دوام، زیبایی، کمیابی و کاربرد ساختمانی معرفی میشود.
اما یک لایهٔ دیگر نیز وجود دارد:
معنای فرهنگی.
سنگ ایران را میتوان در امتداد همان روایتی دید که در شاهنامه آمده است:
زمین → سنگ → آتش → آهن → معماری → گوهر → زیبایی → تمدن
این زنجیره میتواند سنگ طبیعی ایران را از یک کالای صرفاً ساختمانی به یک سرمایهٔ فرهنگی نزدیک کند.
سنگی که امروز از کوه ایران استخراج میشود، فقط یک مادهٔ ساختمانی نیست؛ میتواند بخشی از سرزمینی باشد که در حافظهٔ حماسی آن، سنگ با آتش، آهن، کاخ، دژ، گوهر، قدرت و آبادانی پیوند خورده است.
و شاید یکی از زیباترین پیامهای این میراث چنین باشد:
آنچه امروز سنگ مینامیم، در حافظهٔ ایرانی بخشی از داستان تبدیل طبیعت به تمدن است.
سخن پایانی
هزار سال پس از فردوسی، سنگ همچنان همان سنگ است؛ سخت، خاموش و پایدار.
اما وقتی آن را در جهان شاهنامه میبینیم، دیگر خاموش نیست.
سنگ آتش میآفریند.
سنگ آهن را در خود دارد.
سنگ دیوار و کاخ میسازد.
سنگ دژ را استوار میکند.
سنگ پهلوان را میآزماید.
و گاهی گوهر خود را در درون خویش پنهان میکند.
از این منظر:
سنگ در اسطورهٔ ایرانی، تنها بخشی از زمین نیست؛ بخشی از داستان پیدایش تمدن است.
و شاید برای معرفی جهانی سنگ طبیعی ایران، همین داستان یکی از ارزشمندترین چیزهایی باشد که میتوان از گذشته به آینده برد:
از دل زمین ایران، سنگ آمد؛
از دل سنگ، آتش و آهن و گوهر؛
و از این عناصر، بخشی از تمدن و فرهنگ ایران شکل گرفت.
همچنین باید میان متن شاهنامهٔ فردوسی و سنت اسطورهای پیش از فردوسی تمایز روششناختی حفظ شود. شاهنامه محصول قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است، اما مواد اسطورهای آن به سنتهای بسیار کهنتر ایرانی و هند و ایرانی بازمیگردند.
بر این اساس، مطالعهٔ «سنگ در شاهنامه» میتواند نهتنها پژوهشی در حوزهٔ ادبیات حماسی، بلکه مقدمهای برای مطالعهٔ تاریخ فرهنگی سنگ در ایران باشد؛ تاریخی که در آن سنگ هم مادهٔ خام، هم ابزار تمدن، هم حامل ثروت و زیبایی و هم نماد قدرت و پایداری است.
منابع منتخب
فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، بهویژه داستانهای کیومرث، هوشنگ، جمشید و روایتهای پهلوانی.